تبلیغات
!هر چی دلت دید - خر جماعت






















!هر چی دلت دید

هر روز صبح/روبه روی خودم می نشینم/رنگین کمان مصنوعی ام را برمی دارم/تا پشت رنگ هایش خودم را مخفی کنم

در چمنزاری خرها و زنبورها در كنار هم زندگی می كردند.

روزی از روزهاخری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود.

از قضا گل كوچكی را كه زنبوری در بین گلهای كوچكش مشغول مكیدن شیره بود، می كند
و زنبور بیچاره كه خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را
نیش می زند و تا خر دهان باز می كند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد.

خر كه زبانش باد كرده و سرخ شده و درد می كند، عر عر كنان و عربده كشان زنبور
را دنبال می كند.

زنبور به كندویشان پناه می برد.

به صدای عربده خر، ملكه زنبورها از كندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد.

خر می گوید :

«
زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بكشم

ملكه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد كه زنبور خاطی را گرفته و پیش او
بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملكه زنبورها می برند و طفلكی زنبور شرح می
دهد كه برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و
كارش از روی دشمنی و عمد نبوده است. ملكه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر
عذر خواهی می كند و می گوید:

«
شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می كنم

خر قبول نمی كند و عربده و عرعرش گوش فلك را كر می كند كه نه خیر این زنبور
زبانم را نیش زده است و باید او را بكشم. ملكه زنبورها ناچار حكم اعدام زنبور
را صادر می كند. زنبور با آه و زاری می گوید:

«
قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حكم اعدام برایم
عادلانه است ؟»

ملكه زنبورها با تاسف فراوان می گوید:

می دانم كه مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه با خر جماعت طرف شدی كه
زبان نمی فهمد و سزای كسی كه با خر طرف شود همین است.


نوشته شده در 1390/06/24 ساعت 16:01 توسط دولت یار نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت