تبلیغات
!هر چی دلت دید - ترس نبودنش داره خفم می کنه






















!هر چی دلت دید

هر روز صبح/روبه روی خودم می نشینم/رنگین کمان مصنوعی ام را برمی دارم/تا پشت رنگ هایش خودم را مخفی کنم

گویی از کودکی تا به حال تنهایی مرا در دامن پر از سکوت و آرام خود پرورانده!

آن قدر با او در آرامش و سکون بودم اما اکنون که دیگر توان تنها ماندن ندارم و

همدم خود را پیدا کرده ام

او را دوست دارم !

او را مینوازم! او را میفهمم! او را بوسه میکنم!

اما وقتی نیست

در تنهایی به جای آرامش و سکون گلویم غرق بغض و افکارم ملتهب میشود

گویی غم عالمی را بر گلویم سخت میفشارند

تنهایی دیگر مرا نوازش نمیکند!

دیگر انیس و همدم من نیست!

وجودم غرق در تمنای بودن توست! تویی که آرامش و آغوش

من شده ای.

در نبودت سر به درازای کویر سوت و کور و سرشار از تنهایی میگذارم

به امیدی که بتوانم تنهایی ام که دلیلش فراق توست

را در گوشه ای از این تنهایی کویر گم کنم!

اکنون باید بروم!

راه کویر کدام سو است؟؟؟؟
***
دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ،
به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم !

***
اگه تو نباشی: بی تعارف و مبالغه بگم همه چیز طعم زهر را خواهد داشت حتی عسلس که از همه به گل سرخ شبیه تر است.

اگه تو نباشی: از اینجا میروم و آسمان را هر چند شیرین و شفاف با خود نمی برم آنقدر دور می شوم که نسیمی از کنارم عبور نکند و چشمم به چشم ستاره ای نیفتد.

اگه تو نباشی: نه شعر می گویم نه با ماهی ها حرف میزنم نه شب ها به آغوش ستاره ها پناه می برم فقط صبح تا شب خاطرات صدف های شکسته را مرور می کنم. تمام این باغ ها، شقایق ها، سنجاب های بازیگوش، رودهای پر جنب و جوش، اقیانوس های آرام و دیوارهای بی بام با توست که زیباست.

اگه تو نباشی: چه خواب باشم چه بیدار حتم دارم روزگار تکه کاغذی هست افتاده در گوشه خیابانی دراز خیابانی که پای هیچ عاشقی به آن باز نشده است

نوشته شده در 1391/11/7 ساعت 14:21 توسط دولت یار نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت